مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

959

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - در « جلاء العيون » وديگر كتب اخبار مسطور است : اين كه شهربانو از ميانه حسين عليه السلام را برگزيد ، از اين روى بود كه گفت : از آن پيش كه لشكر مسلمانان وارد مملكت عجم شوند ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله را در خواب بديدم كه به سراى ما درآمد وبا حسين بنشست ومرا از بهر حسين عليه السلام خطبه كرد وبا وى تزويج فرمود . چون بامداد سر از خواب برگرفتم ، سخت در قلبم اثر كرد وبه هيچ وجه از خاطرم زدوده نمىگشت . چون شب دوم رسيد ، فاطمه عليها السلام دختر پيغمبر صلى الله عليه وآله را در خواب بديدم كه به نزد من آمد واسلام بر من فرو خواند ومن مسلمانى گرفتم . آن‌گاه با من فرمود : « زود است كه مسلمانان را بر اين مملكت چيرگى افتد وتو به سلامت به فرزندم حسين عليه السلام بازرسى وهيچ كس با تو به بدى دست نيازد . هم اكنون كه روزگارى به پايان رفته است ، مرا به مدينه درآوردند وهيچ دستى با من نرسيد . » اختلاف أقوال در اسم مادر آن جناب : مجلسي عليه الرحمة در « بحار الأنوار » مىفرمايد : بعضي نام مادر آن حضرت را جهان بانويه وبعضي نامش را بره دختر نوشجان دانسته‌اند . صحيح ، روايت اوّل است . اميرمؤمنان سلام اللَّه عليه اورا مريم وبه قولي فاطمه ناميد وچون اورا خطاب مىكردند ، سيدةالنسا مىگفتند . برخى اورا دختر شيرويه وبعضي يزدجرد دانسته‌اند وبعضي را عقيدت چنان است كه نامش شاه‌زنان ودختر ملك قاشان بود . طبري مىگويد : چون أسيران فارس را به مدينه درآوردند ، پسر خطاب فرمان داد تا زنان ايشان را به كنيزى بفروشند ومردانشان را به بندگى بدارند . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : « إنّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله قال : أكرموا كريم كلّ قوم . » يعنى : « بزرگان هر قومي را گرامى بداريد . » عمر عرض كرد : من نيز اين سخن را از آن حضرت بشنيدم كه فرمود : « چون بزرگ قومي به سوى شما آيد ، اكرامش نماييد ، هرچند با شما مخالف باشد . » أمير مؤمنان سلام اللَّه عليه فرمود : « اين مردم ، جماعتى هستند كه براي أمان وسلامت به چنگ شما درآمده‌اند ؛ به دين اسلام راغب هستند وبناچار براي ايشان در ميان آن‌ها ذريتي است . من خداى را وشما را شاهد مىگيرم كه محض خداى تعالى بهره ونصيب خود را از ايشان برگرفتم وآزاد ساختم . يعنى آنچه حق من باشد ، در ميان مسلمانان از بهاى ايشان بازگذاشتم . » اين وقت تمامت بنىهاشم گفتند : « ما نيز محض تو ، حقوق خود را بخشيديم وبا تو گذاشتيم . » آن حضرت عرض كرد : « اى خداى ! گواه باش كه من نيز لوجه اللَّه آنچه ايشان با من هبه كردند ، باز نهادم . » مهاجر وأنصار گفتند : « ما نيز حق خود را با تو گذاشتيم ، اى برادر رسول خداى . » -